ستاره ای به نام سها
دیونه خونه ای برای تمام ستاره های تنها
همتون رو دوست دارم ببخشید که نمیرسم جواب کامنت هاتون رو بدم دوستووووووون دارم بای بای اين داستان رو دوستم برام تعريف کرده و قسم ميخورد که واقعيه: اينطوري تعريف ميکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پيچيدم تو خاکي ?? کيلومتر از وسط جنگل، داره شب ميشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بيرون يکمي با موتور ور رفتم ديدم نه ميبينم، نه از موتور ماشين راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکي رو کرفتم و مسيرم رو ادامه دادم. ديگه بارون حسابي تند شده بود. با يه صدايي برگشتم، ديدم يه ماشين خيلي آرام وبي صدا بغل دستم وايساد. من هم بي معطلي پريدم توش. اينقدر خيس شده بودم که به فکر اينکه توي ماشينو نيگا کنم هم نبودم. وقتي روي صندلي عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر ديدم هيشکي تمام تنم يخ کرده بود. نميتونستم حتي جيغ بکشم ماشين هم همينطور داشت ميرفت طرف دره. تو لحظه هاي آخر خودم رو به خدا اينقدر نزديک ديدم که بابا بزرگ خدا تو لحظه هاي آخر، يه دست از بيرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده نفهميدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولي هر دفعه که ماشين به سمت دره يا کوه ميرفت، يه دست ميومد و فرمون از دور يه نوري رو ديدم و حتي يک ثانيه هم ترديد به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بيرون. دويدم به سمت آبادي که نور ازش ميومد رفتم توي قهوه خونه و ولو شدم رو زمين بعد از اينکه به هوش اومدم جريان رو تعريف کردم وقتي تموم شد، تا چند ثانيه همه ساکت بودند يهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خيس اومدن تو، يکيشون داد زد: ممد نيگا! اين همون احمقيه که وقتي ما داشتيم ماشينو هل ميداديم سوار شده بود!! با خشنودي فراوان به شما مي گوييم که مرگي دردناک خواهيد داشت! پس سعي خودتان را براي فرار از دام سرنوشت بکنيد! شما به آهستگي و با درد و زجر فراوان خواهيد مُرد... يا به طور واضح تر به قتل خواهيد رسيد! درحالي که دندان هاي سفيد و زيبايتان در دهان زيباترتان ريخته و چشماهاي زيباترترتان از حدقه آويزان است! براي قاتل شما آرزوي موفقيت مي کنيم! متولدين ارديبهشت ماه: look........the moonis looking at u see the stars are shining for u hear..........birds are singing for u listen......my hart says i love you پسرکی بود عا شق دخترکی هر دو عاشق دلتنگ بدون هم زندگی برا شون معنی نداشت گاهی اوقات که با هم میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که فراموش میکردن مردم دارن نگاه هشون میکنن .اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازی را ... بقیه داستان در ادامه مطلب.......... بقیه مطلب رو در ادامه مطلب بخونین
شما هم اين اتفاق واقعي را براي دوستانتان بفرستيد ممکنه براي اونها هم اتفاق بيفته
دوستم تعريف ميکرد که يک شب موقع برگشتن از ده پدري تو شمال طرف اردبيل،
جاي اينکه از جاده اصلي بياد، ياد باباش افتاده که مي گفت جاده قديمي
با صفا تره و از وسط جنگل رد ميشه!
جاده دور شده بودم که يهو ماشينم خاموش شد و هرکاري کردم روشن نميشد.
سر در ميارم!!
پشت فرمون و صندلي جلو نيست!!
داشتم به خودم ميومدم که ماشين يهو همونطور بي صدا راه افتاد
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو يه نور رعدو برق ديدم يه پيچ جلومونه!
بيامرزم اومد جلو چشمم.
رو ميپيچوند.
اينقدر تند ميدويدم که هوا کم آورده بودم.
متولدين فروردين ماه:
با اطمينان مي گوييم که جهنم زير پاي شما قرار دارد و الان است که دهان باز کند و شما را ببلعد! پس مواظب خودتان و جان عزيز و خوشمزه تان باشيد! چون همين جهنم ممکن است دهان يک اژدهاي مخوف باشد که قصد دارد شما را با دندان هايش تکه تکه و ريز ريز کند! البته بايد گفت اين اژدها عادت دارد قبل از کشتن قرباني اش رگ هاي ليز و با نمک او را بيرون بکشد و مثل ماکاروني بخورد. اميدواريم موفق هم بشود....
ادامــﮧ مطلب
باييييييييييييي باييييييييييي
روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد
ادامــﮧ مطلب
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!
ادامــﮧ مطلب
| [-Design-] |





